خرید بک لینک
نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها شاعری محو تماشای کسی هست که نیست درخیالم وسط شعر، کسی هست که هست شعر آبستن رویای کسی هست که نیست کوچه در کوچه به دستان تو عادت می کرد شهری از خاطره منهای کسی هست که نیست مثل هر روز نشستم سر میزی که فقط خستگی های من و چای کسی هست که نیست زیر باران دو نفر، کوچه، به هم خیره شدن مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست احسان کمال

برچسب: نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست شاعر, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 15:29

مرا تباه مرا عاشق خودت کردی

آهای ماه! مرا عاشق خودت کردی..


خوشم نیامده بود از تو ابتدا اما

میان راه مرا عاشق خودت کردی


بدون خنده، بدون سلام، بی صحبت

به یک نگاه مرا عاشق خودت کردی


سر من -آی مسلمان!- همیشه پایین بود

به چه گناه مرا عاشق خودت کردی


چرا به روز سیاهم نشانده ای؟ ای ماه!

چگونه -آه...-مرا عاشق خودت کردی؟


جواد شیخ الاسلامی

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 18:58

تو یوسفی تو که لبریز بوی پیرهنی تو یوسفی تو که یا ایّها العزیز منی بگو چه ها که نکردیم بعد اینهمه سالدر انتظار تو ما، ما برادران تنی به روز حادثه یک یک بهانه آوردیمگریختیم همه هر طرف فقیر و غنی غنی بهانۀ دار و ندار خود را کردفقیر گفت که من زنده ام ز بی کفنی! سراغت از که بگیرم که خنده ام نکنندکجای شهر به دنبال آهوی ختنی...؟ "حجابُک العربی" آفتابک العجمیجمالک المدنی عاشقانک الیمنی نیامدی و چه بتخانه ها به پا نشده استتبر به دست بیا ای سوار آمدنی مهدی جهاندار عید مبروک

برچسب: تبر به دست,تبر به دست شیراز,تبر به دست ابی,تبر به دستان,تبر به دستان شیراز,زن تبر به دست,مرد تبر به دست,رقص دستت ای تبر به دست,ای تبر به دست,دانلود تبر به دست ابی, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 2:24

ای شهر شهید پرور من با نعش برادرم چه کردی وی داغ نهاده بر دل من با سیلی مادرم چه کردی ای شهر شهید پرور من جولانگه فسق و بد حجابی آیا تو هنوز همچو دیروز پابند به نسل انقلابی ای شهر شهید پرور من خاموشی تو ز انفعال است از بازوی خود بریده بهتر دستی که به گردنی وبال است ای چلچله های پر شکسته ای آنکه ز عشق پر گرفتید در وسعت آسمان سبکبال سر داده ره سفر گرفتید یوسف صفتان مصر غربت کنعان به شما نیاز دارد تابوت شما مگر که ما را از فکر گناه باز دارد ای شهر شهید پرور من ای کاش که من شهید گردم یک جبهه هوای تازه بینم از مسلخ خویش بر نگردم ای دل اگر از تبار عشقی از

برچسب: ای شهر شهید پرور من, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 2:24

کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ دلیهی بگویم بعَلیّ ٍ بعلیّ ٍ بعلی مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش استاُدخلوها بسلام ٍ ابدی ٍ ازلی اولین پرسش میثاق ازل را تو بپرستا الستانه و مستانه بگوییم بلی همه قدقامتیان را به تماشا بنشانتا مؤذن بدهد مژدۀ خیر العملی ای خوشا امشب و بیداری و الغوث الغوثخوشترش خواب تو را دیدن و بیدار دلی... کسی آن سوی حسینیّه نشسته است هنوزهمه رفتند، شب قدر تمام است؛ ولی- باز قرآن به سرش دارد و هی می گویدبحسین بن علی ٍ بحسین بن علی مهدی جهاندار

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 2:24

چه شده ای دل بیچاره پریشان شده ای؟
خبری هست که تو این همه ویران شده ای؟

حال و روزت که نشان میدهد عاشق باشی
نکند باز سوار خر شیطان شده ای؟

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 2:24

از درد ترک خورده و از زخم کبودیم کوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیم او می رود و هر قدمش لاله و نسرین ما سنگ تر از قبل همانیم که بودیم ما شهرتمان بسته به این است بسوزیم با داغ عزیزیم که خاکستر عودیم تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ست از غیرتمان بود، نوشتند حسودیم جو گندمی از داغ غمش تار به تاریم در حسرت پیراهن او پود به پودیم پیگیر پریشانی ما دیر به دیر است دلتنگ به یک خنده ی او زود به زودیم بر سقف اگر رستن قندیل فراز است ما نیز همانیم، فرازیم و فرودیم یک روز میاید و بماند که چه دیر است روزی که نفهمد که چه گفتیم و که بودیم بعد از تو اگر هم کسی آمد به سراغم آمد ب

برچسب: تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ست از غیرتمان بود نوشتند حسودیم,تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ست, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 2:24

از چهره مهتاب؛ لکش قسمت ماشداز عشق ؛ غم مشترکش قسمت ما شد هی فال گرفتیم در آیینه تقدیرزنگار گرفت و ترکش؛ قسمت ما شد وقتی که فلک؛ حکم به تنهایی ما داد’بر خورد ورقها و تکش ؛ قسمت ما شد عمریست که آشفته این بود و نبودیم از مساله ساده ؛ شکش قسمت ما شد گفتند که ایام جوانی چه قشنگ است غمها و شب و شاپرکش؛ قسمت ما شد نامرد رفیقان؛ به خدا بشکند این دست وقتی که فقط بی نمکش؛ قسمت ما شد.. شهاب مرادی

برچسب: از غم عشق تو ای صنم,از غم عشق تو,از غم عشق تو اي صنم,از غم عشق تو شجریان,از غم عشق چه میباید کرد,از غم عشق تو ای صنم دانلود,از غم عشق تو ای صنم من,از غم عشق تو شجریان دانلود,از غم عشق تو ای صنم متن,تصنیف از غم عشق تو, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 2:24

کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی، گفتیم و همین باشد از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد هرکو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود کاین شاهد بازاری، وان پرده نشین باشد جام می و خون دل، هر یک به کسی دادند در دایره ی قسمت، اوضاع چنین باشد... آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر کاین سابقه ی پیشین تا روز پسین باشد. حافظجامانده / http://jamandeh.blog.ir/

برچسب: اوضاع چنین باشد,در دایره قسمت اوضاع چنین باشد,در دايره قسمت اوضاع چنين باشد, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 2:24

صفحه بندی